السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
615
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
آوردند ، يونس و تنوخا روز پنجشنبه در حالى كه هيچ شكّى نداشتند كه عذاب بر قوم نازل شده و همهء آنها هلاك شدهاند ، صداى خفيفى از شهر شنيدند ، پس بسوى شهر آمدند تا اوضاع را از نزديك مشاهده كنند ، وقتى به شهر نزديك شدند ، هيزم كشان و چوپانان و زارعين را در حالى عادىّ مشغول كار روز مرهء خود ديدند و مردم را در حال آرامش مشاهده كردند ، يونس به تنوخا گفت : اى تنوخا ، نداى وحى به من دروغ گفت و قوم من وعدهء مرا دروغين ديدند ، پس ديگر هيچ آبرو و عزّتى براى من نمانده ، پس يونس ( ع ) با حالت غضب به جانب دريا رفت ، در حالى كه از ملاقات با مردم بيمناك بود و مىترسيد او را دروغگو بنامند . همچنين تنوخا نيز به سوى قريه رفت و با روبيل مواجه شد ، روبيل به او گفت : اى تنوخا ، آيا رأى تو درستتر بود يا رأى من ؟ تنوخا گفت : رأى تو صحيحتر بود و من همواره مىپنداشتم بخاطر زهد و عبادتم بر تو برترى دارم ، امّا اكنون فهميدم كه تو به جهت علم و حكمتت بر من فضيلت دارى و علم و حكمتى كه پروردگارت در كنار تقوى به تو عنايت كرده از زهد و عبادت بدون علم برتر است ، از آن پس آن دو با صلح و صفا در ميان قوم خود زندگى كردند . ( ابو عبيده ) مىگويد : به امام باقر ( ع ) عرضه داشتم : چه مدّت يونس ( ع ) از ميان قوم خود غايب بود تا مجددا با نبوّت و رسالت بسويشان بازگشت و آنها به او ايمان آوردند و او را تصديق كردند ؟ فرمود : 4 هفته ، كه هفت روز طول كشيد تا به دريا رسيد و يك هفته هم در ميان كشتى و سپس در شكم ماهى بود و يك هفته هم در زير درخت كدو استراحت كرد تا قواى خود را باز يافت و هفت روز آخر هم مسير دريا تا قريه را طى كرد ، پس رفت و برگشت او 28 روز به طول انجاميد . سپس به نزد قوم آمد و آنها به او ايمان آوردند و او را تصديق كرده و از او پيروى كردند ، در همين رابطه خداوند مىفرمايد : فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ [ 1 ] . ( العياشى ) از امام باقر ( ع ) نقل مىكند : عذاب آنقدر به قوم يونس ( ع ) نزديك شده بود كه به سر نيزههاى آنها تماس داشت ، امّا آنها لباس پشمينه و خشن بر تن كردند و در گردن خود طناب انداختند و بر سرشان خاكستر ريختند و با گريه و ضجّه همگى
--> [ 1 ] سوره صافّات ، آيه 148 .